من آينه اي که تو را منعکس توانم کرد، بر من بتاب


هر چه دارم از تو دارم , رو سياهم, تو بتاب


تابان


                             Saturday, October 26, 2002

يه موقعي ،هر جا كه تو بگي يا يه جا ،هر موقعي كه تو بگي .

وقتي گفتم مي خوام ببينمت اينو بهم گفت و خنديد.


........................................................................................

                             Friday, October 25, 2002

حنجره ي جوي آب را قوطي كنسرو زخمي مي كرد .
.نمي دونم چرا تا حالا حنجره ي آب رو نديده بودم . تنها چيزي كه به فكرم مي رسه موقع زخمي شدن حنجره ي آب اينه كه، بازم رودخونه رو مردم به گند كشيدن





● خيلي چيز ها هست كه ما رو ياد دوست ها مون مي اندازه ، بعضي وقت ها اين خيلي چيز ها رو مي شناسيم و اصلا ممكنه ديدن يا شنيدن بعضي از اونها با ديدن يا شنيدن دوستمون يكسان باشه . ولي اكثر وقت ها كه حس مي كنيم يه دفعه، عجيب دلمون هواي دوستمون رو كرده و همين الان مي خوايم تو بغلمون بگيريمش ،در واقع نشونه اي رو از اون حس كرديم كه نمي دونيم چيه . جالبه كه معمولا همون نشونه رو دوستمون هم حس مي كنه و اونوقته كه همين جوري كه نشستيم و داريم از دلتنگي ميميريم، يه دفعه صداي زنگ در يا تلفن مي آيد و بسيار متعجب ،هي تند تند قسم مي خوريم كه چند وقت بوده كه مدام به اون فكر مي كرديم .
نمي دونم شايد يه آهنگ باشه ، شايد يه تابلو ، يه پروانه ، يه قاصدك ، يه كلاغ و شايدم يه بوي خوب . ولي هر چي كه هست ،اين دفعه پيامي كه مخابره مي شه به قلب مي ره و تعجب مي كنم از خودم كه حالا ديگه اين حرف رو باور مي كنم .
اگه خواستين بفهمين كه دوستتون چه قدر به شما فكر مي كنه و به يادتون هست ، فقط كافيه به قلبتون گوش كنين و به ياد بيارين كه چقدر به فكر اون هستين.
اگه به فكر من بودي و بهم فكر مي كردي ، بدون كه من هم همين كار رو مي كردم . ديگه نيازي به پرسيدن نيست.



........................................................................................

                             Tuesday, October 22, 2002

● ازش پرسيد آقا شما تخصصتون چيه ؟
مي گه چشم
شما چطور؟
ما يكم حوزه عملياتمون وسيع تره !چشم و ابرو!!


اينو از دكتر قمشه اي شنيدم . اومده بود مهموني افتتاحيه بيمارستان محك


........................................................................................

                             Sunday, October 20, 2002

در قصه هاي كودكان ، شاهزاده خانم ها با بوسيدن يك قورباغه او را به شاهزاده اي زيبا تبديل مي كننذ و در زندگي حقيقي شاهزاده خانم ها، شاهزاده ها را مي بوسند و آن
ها تبديل به قورباغه مي شوند


>>>كوييلو - رودخانه ي پيدرا <<<


● مرا در حلقه ي جانان چه امن عيش چون هردم
جرس فرياد مي دارد که بر بنديد محملها

حضوري گر همي خواهي ازو غايب مشو حافظ
متي ما تلق من تهوي دع الدنيا و اهملها



........................................................................................

Home