من آينه اي که تو را منعکس توانم کرد، بر من بتاب
هر چه دارم از تو دارم , رو سياهم, تو بتاب
| تابان |
|
Saturday, January 04, 2003
● چرخ در گردش اسير هوش ماست
........................................................................................باده در جوشش گداي جوش ماست . باده از ما مست شد ، ني ما از او ، قالب از ما هست شد ، ني ما از او . مثنوي □ نوشته شده در ساعت 10:47 AM توسط تابان Friday, January 03, 2003
● ]
خوب! فكر كردن ديگه بسه ! اگه توي اين مدت به نتيجه اي نرسيدي كه چي مي خواي ، لا اقل الان ديگه دقيقا مي دوني چي نمي خواي . گاهي به يه مداد تراش حسوديم مي شه . هنوز كه هنوزه مردم براي تيز كردن مداد هاشون ، هر جاي دنيا كه باشن به سراغ مداد تراش مي رن . تو تمام زندگيش يه كار بيشتر بلد نيست انجام بده و تقريبا هيچ چيز يا هيچ كس تا حالا نتونسته در اون كار ازش جلو بيفته . فقط خدا مي دونه كه چقدر كارش رو دوست داره و براش ارزش قايله . كاري هست توي اين دنيا كه توش به اندازه ي تراشيدن مداد تراش مهارت داشته باشم ؟ خدايا من اين همه سال چه كار مي كردم ؟ زندگيم خيلي ساده اس ، خيلي . بايد يه كم پيچيدگي رو به جونش بيندازم . □ نوشته شده در ساعت 10:58 AM توسط تابان
● راستي اينجا چه قدر خاك نشسته . هم اينجا ، هم هر جاي ديگه تو اين اطراف كه بهش نگاه مي كنم .
........................................................................................اگه قرار باشه فردا از امروز پيچيده تر باشه ، بايد از الان تمرين كنم . آهاي ! من عاشق چيز هاي پيچيده ام ! چيزايي كه از بس نمي فهممشون ،كله ام گنده مي شه و چشمام گرد گرد گرد. □ نوشته شده در ساعت 10:53 AM توسط تابان Monday, December 30, 2002 ........................................................................................
|