من آينه اي که تو را منعکس توانم کرد، بر من بتاب
هر چه دارم از تو دارم , رو سياهم, تو بتاب
| تابان |
|
Sunday, October 12, 2003
● تمام لحظات عمرش در انتظار يك اشاره مي گذرد .
........................................................................................راستي ، چطور محكوميتي است ،تنها به جلو حركت كردن ؟ تو محكوم هستي ! شما همگي هستيد .مثل من . حتي شديدتر از آني كه من هستم . اجازه نداريد برگرديد به عقب ، برويد به گذشته ،نمي توانيد ! مي شنيدم . گفتم انگار درك نمي كني طيف رنگ ها را ؟فقط سياه و سفيد ؟دروغ هستند همگي ؟ مي ترسيد از فيل ها . فقط به جلو . فرقي نمي كند به چپ يا راست . به جلو. مي گفت نمي بيني انتهاي مسير را به وضوح من ؟فخر مي فروخت . احساس غرور مي كرد. مي دانست درس دكتري مي خوانم . ضد حال مي زد . مي گفت احساسات من از جنس نوروپپتيد ها نيست . عاشق نمي شوم به حكم رديفي از اسيدهاي آمينه ، رشته هايي از ماده.شبيه برگ شبدر ،كره ي جغرافيا ، دستگيره ي در ..... از فيل ها مي ترسيد . مي گفت يك روز هم تو را مي كشند . مثل من كه همين روزها كشته خواهم شد و كسي اهميت نخواهد داد به رفتنم كه بودنم از آن هم بي رنگ تر است . بعضي ها مرا در ليست دوستانشان نوشته اند ولي ! تابان . خط هم نزده اندش بعد كلي وقت . باورم نمي شود . نمي فهمم چرا . ولي من هم مثل تو انگار مي ترسم از فيل ها . پياده ي من ، پياده ي سياه من ! كاش كسي هم بود براي من ،تا صدايم كند به اين نام . تا كي منتظر بمانم ؟اميدوار ؟ ببينم ، اصلا نكند من يك فيل باشم ؟چقدر دردناك ! حرف بزن با من ، پياده ي من . تو مثل من ساكت نباش . راكد نباش . فلج نشو توي صفحه ي چهار خانه ي اطراف . فلج شل خيلي بد تر است . مردم با هم مي گويند ازتو . پچ پچشان را خواهي شنيد كه احمق است ! شعور ندارد !نمي فهمند كه دچار فلج شده اي، فقط خواهند گفت .از تو بدنشان خواهد آمد. حذفت خواهند كرد. فدا خواهي شد براي گرفتن يك فيل هم حتي نه كه يك پياده ي سفيد . بعضي از آدم ها ولي خيلي فكر مي كنند . خيره مي شوند به تو . خود من ....گاهي مدت ها . فكر مي كني به من هم مي شود گاهي فكر كرد ؟ نقشه كشيد ؟! غصه نخور هنوز كسي هست كه در ليست دوستانش بنويسد من را ، ما را ،اگر چيزي نداند از فلج شل و سكوت و نمي دانم شايد ..... راستي من براي مهماني هفته ي آينده تصميم گرفته ام پيراهن چهار خانه ام را بپوشم ، سفيد،مشكي، سفيد ،مشكي . فكر مي كني كسي هست كه در دلش به من نخندد ؟كسي هست كه با ديدن من تو را به ياد بياورد ، بيايد جلو ،با من برقصد ،لمس كند تن چوبي تو را درونم ، بگويد سلام پياده ي قشنگ من ؟ □ نوشته شده در ساعت 12:12 PM توسط تابان
|